قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
583
درة التاج ( فارسى )
دائم ماندى بدوام علّت او و جزوى كى بعد ازوست نيافتندى ، بس حركت حركت نبوذى ، هذا خلف . و هرگاه كى جسم با جميع ملايمات خويش باشد حركت نكند ، جه حركت به جهت طلب ملايم است ، و آنج ملايم نباشد وجود او بر عدم او راجح نشوذ به نسبت با اقتضاء ماهيّت جسمى ، بس طبعا حركت نكند بسوى او ، بس مقتضى حركت طبيعت جسم من حيث هى تلك الطبيعه نباشد « 1 » و جگونه باشد و طبيعت ثابت است ، و حركت ثابت نيست و حركتى كى او را طبيعى ميگويند بناء آن بر مفارقتى غير طبيعى باشد ، بس طبيعت موجب حركت باشد به شرطى زايد ، و آن شرط حالتى باشد جسم را غير طبيعى ، بس علت حركتى را كى آن را طبيعى ميخوانند دو جزو بود : يكى ثابت و آن طبيعت است ، و ديگر غير ثابت و آن وصول است بحيثيّات ، و أينيّات غير ملائم - بر سبيل تبدّل ، و تجدّد ، « 2 » و اگر جه مسافت در نفس خوذ موصول است ، و حركت طبيعى مبنى « 3 » بر قسرى . و حركت از مجرد قوّت شعورى صادر نشود ، و الّا متخلّف « 4 » نشذى از آن ، بل لابد باشد از مرجّحى كى ترجيح جانب حركت كند بر جانب سكون تا تحريك از آن صادر شوذ ، و آن ارادت است ، و دواعى مختلف . و آن جيز كى محرّك جسم جسم را بتوسّط آن تحريك كند ميل خوانند ، و وجه افتقار به او در آنج حركت درو مىيابند آن است : كى حركت خالى نباشد از « 5 » حدّى از سرعت - و بطوء و ايشان قابل شدّت و ضعفاند ، و محرّك واحد جسم را از آن روى كى واحدست جون طبيعت واحده قابل ايشان نباشد ، بس صدور حركتى معيّنه ازو اولى نباشد الّا
--> ( 1 ) - من حيث هى تلك اين طبيعت نباشد . اصل . ( 2 ) - و تجرد - م . ( 3 ) - منتهى ط . ( 4 ) - مختلف - اصل . ( 5 ) - در - اصل .